مثلِ یه عکسِ تازه‌ظاهر شده در تاریک‌خونه

0
(0)

(برایِ مَت کینگ) 


هوسِ سیگار کردم… ولی نمی‌خوام بیدار شی. مثلِ هر شب پشتت به منه. بازوهامون تو هم گره خوردن و با هر نفست موهات گردنم رو غلغلک می‌ده. نمی‌خوام بیدار شی.
هوسِ سیگار کردم… نفسِت عمیقه… دیگه بعد از این همه سال می‌فهمم وقتی نفست این‌جوری عمیق می‌شه یعنی که خوابِ خوابی… دستم خسته شده. سِر شده. سنگینه… خواب رفته… دیگه نمی‌تونم حسّش کنم…
هوسِ سیگار کردم… امشب خیلی خوب بودی با من… بعد از مدّت‌ها… و این کار رو برام سخت‌تر می‌کنه…
هوسِ سیگار کردم… آروم آروم دستم رو از تو تنت می‌کشم بیرون. از میزِ کنار تخت،‌ کورمال کورمال دنبالِ پاکتِ سیگار می‌گردم. بالاخره پیداش می‌شه.
سیگار رو روشن می‌کنم. گُلِ آتیشش پشتِ لختت رو روشن می‌کنه. مثلِ یه عکسِ قرمزِ خیسِ تازه‌ظاهر شده در تاریک‌خونه. امشب خیلی خوب بودی… مثلِ اوّلا… ولی دیگه تموم شد… شبِ آخره… فردا بالاخره بهت می‌گم…
ازت خسته شدم… یکنواخت شدی برام… مدتیه که دیگه اون زنی که می‌خوام نیستی… باید تموم شه… تموم می‌شه… شبِ آخر بود… سیگارم هم تموم می‌شه. شونه‌هات دوباره هم‌رنگِ موهات می‌شن… تاریک… فردا که بیدار بشی بهت می‌گم که دیگه دوسِت ندارم… ولی امشب خیلی خوب بودی و این کارِ فردا صبح رو سخت می‌کنه.
 
*      *      *
 
صبح بیدار می‌شم. تو تویِ جات نیستی. به‌جایِ تنت، یه گودیه و یه کاغذ. بازش می‌کنم… خطِّ تو می‌گه:

«با خودم فکر می‌کردم که چجوری بهت بگم. اصلاً بگم یا نه. دیشب وقتی که داشتی سیگار می‌کشیدی اومدم بگم، بازم نشد. حتّی قبلش که هِی می‌خواستی از جات بلند شی و نمی‌شدی، خواستم رومو کنم طرفت و بهت بگم ولی باز نشد. هیچ‌وقت نمی‌شه گفت که دقیقاً کجا به انتهاش می‌رسیم. خیلی مهّم هم نیست. چند ماهیه که یکی دیگه رو دوست دارم. بیشتر از تو. خداحافظ.»
…کاغذ رو دقیقاً همونجوری که اوّل بود، تا می‌کنم و می‌ذارم روی تخت، جایِ بدنِ تو. فکر می‌کنم دوسِت دارم… هوسِ سیگار کردم…

Rate This

We are sorry that this post was not useful for you!

Let us improve this post!

Tell us how we can improve this post?

5 thoughts on “مثلِ یه عکسِ تازه‌ظاهر شده در تاریک‌خونه”

  1. نوشته‌هات دارن تکراری می‌شن… وقتی نوشته‌هایِ یکی تکراری می‌شن که اون آدم مدّتیه که دیگه کتاب نمی‌خونه…

  2. نه اينطور نيست. اگه يکي هزارتا نوشته تکراري خوب داشته باشه، بازم خواندنشون کيف ميده، مخصوصا از راه دور.

  3. یه مواقعی هم هست ، بدون وجودِ شخص دیگری..با تمام خوب بودن ِ خودِ ما یا طرف …به این مرحله می رسه…یعنی دیگه آدم ها نیستن که واسه رابطه تصمیم می گیرن ، رابطه اونا رو جدا می کنه…
    یه روز وقتی میری دیگه بر نمی گردی، اونم نمیاد دنبالت.
    یا تلفن رو که قطع می کنی بدون هیچ حرف ِ خاصی ، نه دیگه اون بهت زنگ میزنه نه تو.. نه هم دیگه سراغی از هم می گیرین.. و همه چی یه جوری تموم میشه که انگار هیچ وقت نبوده..یا همش خواب بوده.
    من این اتفاق رو تجربه کردم ولی هیچ وقت نتونستم براش دلیل پیدا کنم که چرا اینطوری میشه؟ یا اینکه اسم ِ خاصی داره ؟ نمی دونم…

  4. خیلی خوب بود…

    چیزی که عوض داره گله نداره !!
    همه چیز دو طرفه هست . اولش دوست نداشتم جای دختره باشم ولی بدش خوشحال شدم !

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *