یک اتفاق نه‌چندان ساده

5
(1)
بعد از چهارده‌  سال که از آخرین دیدارشان می‌گذشت، بطور اتفاقی در یک روز، یک ساعتِ مشترک، به یک نمایشگاهِ نقاشی رفتند.
زن شروع کرد از چپ تابلوها را دیدن و مرد از راست نمایشگاه را دور زد. مرد، همراه با عدّه‌ای، محوِ تماشایِ تابلوئی در وسطِ سالن شد.
زن اما کپة جمعیت و عکس را رد کرد.
 
 

بعد از چهارده سال که از آخرین دیدارشون می‌گذشت، بطور اتّفاقی همدیگر را باز ندیدند. 
 
 

Rate This

We are sorry that this post was not useful for you!

Let us improve this post!

Tell us how we can improve this post?

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *