پیرمرد خنزر پنزری

0
(0)
 

دیشب برای دخترِ سه سالم، واسه اینکه بخوابه، قصه گفتم. «بوفِ کورِ» هدایت. به‌نظر، راضی خوابید، با یه لبخندِ کمرنگ و محو.
 
 
صبح که رفتم بالا سرش، جاشو جیش کرده بود.
 

Rate This

We are sorry that this post was not useful for you!

Let us improve this post!

Tell us how we can improve this post?

3 thoughts on “پیرمرد خنزر پنزری”

  1. نه از رو کتاب واسه‌ش می‌خوندم! واسه همینه فکر کنم جیش اعتراضی به دنیا کرد!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *