Anterograde Amnesia

0
(0)

– از کجا فهمیدی اومدم؟

 وبلاگت

 چیزی ننوشته بودم از اینجا.

 حسِ پشتِ نوشته‌هات گفت.

 از کی تا حالا حس‌شناس شدی؟

 بودم همیشه. تو افلیجِ حسی بودی، حس‌شناسی منو نمی‌فهمیدی.

 متوجه نمی‌شدی…

 همون. نمی‌فهمیدی. متوجه نمی‌شدی. حالیت نمی‌شد. درک نمی‌کردی.

 دعوا داری؟

 خودت کل‌کل داری! این منم که بازم زنگ زدم.

 آره بازم زنگ زدی و طلب کاری

 نه اتفاقا. این بار کارم گیره.

 چی شده یه بارم کار تو گیر شده؟! زمین گرد شده و یا آدم قرار شده به آدم برسه؟

 شتر نباش یه امشبو کینه‌ای…

 مستی؟

 همیشه. هر شب. از اون شب. آخرین شب. تا امشب. هر شب.

 با کی می‌خوری؟

 با یاد تو

 با یادم یا به یادم؟

 چه فرقی می‌کنه؟

 نمی‌دونم دقیقا. «با یادت» یه جورائی یعنی انگار هستی… «به یاد» بیشتر معنی با خاطراتت می‌ده. ماضی‌تره. به یاد یعنی اینکه انگار مُردی… دارم یادت می‌کنم

 مُردی مگه؟

 نمردم. نمردی. مُردیم.

 زنده می‌شیم باز.

 باز؟! شوخی می‌کنی دیگه؟

 نه! یه بار دیگه…

 صد بار دیگه هم این فیلمو ببینی آخرش عوض نمی‌شه.

 اگه فیلمو دوباره بسازی چی؟

 هیچ ری‌میکِ خوبی سراغ ندارم.

 مگه نه اینکه «ایمپاسیبل از ناتینگ»؟

 اون مال قبل بود. مال دهه سی

 ببین… تنهام.

 درست می‌شه. منم تنها بودم

 الان نیستی؟

 چرا هستم. ولی عادت کردم

 من از اینکه تنهام ناراحت نیستم.

 خب. پس چی؟ از چی ناراحتی؟

 از اینکه دیگه نمی‌تونم کسی رو دوست داشته باشم ناراحتم.

 تو خودتم دوست نداری، چه برسه…

 تو چی؟ تو خودتو دوست داری؟

 برای چی زنگ زدی بعد از این همه مدت؟  

 داریم پیر می‌شیم.

 خب؟

 حیفه.

 چیش حیفه؟ اینکه هر روز به هم استرس وارد نمی‌کنیم؟ هر روز همدیگرو زجر نمی‌دیم؟

 نه. اینکه تنها می‌مونیم…

 تنهائی خوبه.

 واسه تو آره. من بهش عادت ندارم. نمی‌خوام تنها باشم.

 با من باشی از الانت تنهاتری.

 کی گفت می‌خوام با تو باشم؟

 پس چرا زنگ زدی؟

 بچه

 ها؟

 بچه می‌خوام.

 می‌خوای منو به فرزندی قبول کنی؟

 نه می‌خوام بچه‌ت رو به فرزندی قبول کنم.

 دیر نیست واسه مادر شدن؟

 وقتشه! خودِ خودشه

 پس هنوز «جریانِ می‌خوام مادر بچه تو باشم» برقراره!؟

 هنوز؟ آره هنوز. یادت نیست؟ هنوز می‌شه… گرگر دستات… قدیمی‌ها… کاشی کاریا… ماشین‌دودیا…

 دیگه دیره…

 واسه من نیست.

 تو نصف ماجرائی… با نصف ماجرا نمی‌شه هنوزت برقرار شه.

 می‌خوای التماس کنم؟

 التماس کنی؟ واسه چی؟ ماها که حال روزگارمون خوب بود، انقدر خراب شدیم. حالا می‌خوای این خرابه رو کپی هم بکنی؟

 به تو کاری ندارم… با من. من درستش می‌کنم.

 چی رو درست می‌کنی؟ کروموزوم رو؟

 می‌دی یا نه!؟

 نه.

 اگه بخوای لازم نیست همو ببینیم… اسپرم… آی وی اف. آی سی اس آی. آی یو آی…

 تحقیقاتت هم کامله

 بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنی… اینو با تمام وجود می‌خوام.

 چرا من؟! این همه آدم

 به تو ربطی نداره. من دلیل خودمو دارم.

 ببین برای من تموم شده.

 برای منم تموم شده.

 پس حرفت چیه؟

 حرفم همونیه که بود. می‌خوام مادر بچه‌ت باشم.

 من بچه و مادرشو می‌خواستم تو این همه سال می‌تونستم یه جینش رو داشته باشم.

 نخواستی. ولی من الان ازت می‌خوام. به احترام خاطراتمون.

 کدومشون. خوباش یا بداش؟

 خاطراتِ بدمون هم خوب بود.

 برعکس… من فکر می‌کنم خاطرات خوبمون بد بود…

 اینم همون معنی رو می‌ده…

 به خاطر خاطرات خوب می‌خوای یکی رو بیاری تو این دنیا تا بدبخت شه؟

 نمی‌شه… ببین حوصله ندارم زیاد بحث کنم… فکر کردم بعد از این همه سال می‌شه باهات منطقی صحبت کرد…

 الان داری منطقی صحبت می‌کنی؟ بیا با من بخواب یه بچه بده که من مادر بچه‌ت بشم بعد خداحافظ؟

 خداحافظش رو تو داری می‌گی

 نه! خداحافظش همون چند سال پیش گفته شد. خداحافظ یعنی خداحافظ

 پس نه؟

 نه

 نه؟

 دوست داری «نه» رو؟

 نه.

 خوبه… سعی کن بخوابی. دیگه هم زولپیدم رو با ودکا نخور. سعی کن بخوابی. فردا که چیزی یادت نمی‌آد. منم فکر می‌کنم که امشب زنگ نزدی. امیدوارم مادر خوبی بشی.

 متنفرم ازت.

 خوبه. تنفر هم یه حسه… بی‌حسی حس بدیه

 خداحافظ.

Rate This

We are sorry that this post was not useful for you!

Let us improve this post!

Tell us how we can improve this post?

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *